آیینه داران آفتاب

آشنایی کلی با صد و پنجاه و سه شهید نهضت حسینی

شهیدان نبرد نخستین (تیر باران صبح) ⬅ ۵۲ تن

⚫شهیدان نبرد تن به تن (پیش از نماز)؛ که از برجسته ترین یاران حضرت اباعبدالله علیه السلام هستند⬅ ۴۷ تن

شهیدان نماز⬅ ۲ تن

⚫شهیدان پس از نماز⬅ ۹تن

شهیدان قبل از امام حسین علیه السلام⬅ ۲۴ تن از بنی هاشم

⚫شهیدان پس از امام حسین علیه السلام⬅ ۸ تن(از کربلا و کوفه)

آنان سخن و سرودشان این بود:

انّٰا عَلیٰ نیّـاتِنٰــا وَ بَصٰائـِرِنٰا
یعنی:

ما با انگیزه های مصفّا و بصیرت های پایا، جان به رزمگاه آورده ایم.

تفاوت اصحاب اباعبدالله علیه السلام و مردان سپاه عمر سعد:

هرگاه عمر سعد به آنها میدان رفتن را پیشنهاد میداد،
❌می گفتند: چه می دهی؟ چقدر می دهی؟

و هرگاه امام حسین علیه السلام می گفت: کشته شدن فرجام کار است؛
✅همه می گفتند: دریغا که تنها یک بار می میریم، کاش هفتاد بار می مردیم و زنده می شدیم تا هربار پر سوز تر و عاشقانه تر جان ببازیم.

تبسم حضرت زینب علیها السلام در شب عاشورا:

حضرت زینب سلام الله علیها می فرماید:
شب عاشورا از خیمه خود بیرون آمدم تا حال برادرم و یارانش را بجویم. او را تنها در خیمه درحال مناجات و قرائت قرآن دیدم.
پیش خود گفتم: آیا در چنین شبی باید او تنها بماند؟
می روم و برادران و عمو زادگان خود را سرزنش می کنم.

بسوی خیمه “عباس” علیه السلام آمدم. ناگاه همهمه و صدای غرایی شنیدم.
در پشت خیمه ایستاده، دیدم “بنی هاشم” همه دور عباس علیه السلام حلقه زده و او پس از حمد خدا و ستایش پیامبر صلی الله علیه و آله،
☀گفت: چون صبح درآید چه می کنید؟
گفتند: تو فرمانده مایی. هر چه فرمایی همان کنیم.
✔عباس علیه السلام فرمود: اصحاب با امام نسبت خویشی ندارند، پس ما پیش از آنان نبرد می کنیم و کشته می شویم تا مردم نگویند: اصحاب خویش را پیش انداخته اند و خود با شمشیر ساعت به ساعت به درمان پرداخته اند.

بنی هاشم برخاسته شمشیر کشیدند و گفتند: ما بر همانیم که تو بر آنی.

خوشحال شدم و خواستم به سوی برادرم بروم ، که از خیمه “حبیب” که اصحاب به گرد او حلقه شده بودند، همهمه آمد.

حبیب گفت: همراهانم چرا اینجا آمدید؟
گفتند: آمده ایم «حسینِ فاطمه» را یاری کنیم.
گفت: چرا زنان خود را طلاق گفتید؟
گفتند: برای «یاری حسین»

 

۱۲۹۲۱۳۹_۳۸۲

☀گفت: چون صبح درآید چه می کنید؟l
گفتند: تو فرمانده مایی، هرچه فرمایی همان کنیم.
✔گفت: ما پیش از بنی هاشم  پیکارمی کنیم و تا خون در رگ ماست نباید یک نفر از ایشان کشته شود. مبادا مردم بگویند: بزرگان خود را پیش انداختند و خود از بذل جان دریغ کردند.
اصحاب شمشیر کشیدند و گفتند: ما همه بر آنیم که تو می پسندی.

من با دیدن این صحنه ها خوشحال شده گریان برمی گشتم که با برادرم روبرو شدم. خود را آرام کرده، در چهره اش تبسم کردم.

فرمود: خواهرم! عرض کردم، بلی جان برادر!
فرمود: از وقتی که از مدینه کوچ کردیم تبسم تو را ندیده بودم.
دلیل را گفتم.

فرمود: بدان که اینان از عالم ذر اصحاب من بوده اند. این مژده جدم رسول خداست. می خواهی پایداریشان را ببینی؟

من ایستادم و او به آنها فرمود: هدف اینان کشتن من و هرکه با من است

می باشد. من نگرانم شما کشته شوید. بیعتم را برداشتم؛ بروید.

آنان پافشاری کردند و امام منازلشان را دربهشت به آنان نشان داد.

آیینه داران آفتاب، ص ۳و۸.
آیینه داران آفتاب،ص۱۹.
آیینه داران آفتاب، ص۲۱و۲۲.



ارسال دیدگاه