متن سخنرانی استاد مخدوم- شب دهم محرم ۱۳۹۵

مرتبه اول وفا، تبعیت از صاحب نعمت است. مرتبه دوم وفا، این است که چیزی را خوش بدارد که ولی نعمت او خوش می دارد.

«باسمه تعالی»

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی مخدوم؛ محرم سال ۱۳۹۵

موضوع: اصلاح  گری فردی و اجتماعی – وفاداری

شب عاشورا

  • وفا آن ملکه ای است که انسان براساس آن نسبت به خدا و نسبت به بندگان خدا، قدردان نعمت خواهد بود و این نعمت ها را فراموش نخواهد کرد و برخلاف آنچه نعمت در اختیار او قرار داده اند رفتار نمی کند.
  • وفا ریشه بسیاری از فضایل مانند شکر، امر به معروف و نهی از منکر، تواضع است و از آن طرف، ناسپاسی ریشه بسیاری از رذائل مانند تکبر و ریا است.
  • اولین چیزی که انسان باید به آن وفادار باشد خود خدای متعال است. این وفا مستلزم شناخت و حمد خدا است.
  • مرتبه پایین تر وفا، نسبت به نعم الهی است. ما لحظه به لحظه خود را مدیون نعمت های خداییم، گرچه توجه نمی کنیم.
  • از جمله نعم الهی، والدین و امنیت و سلامتی است که باید قدردان و شکرگزار آنها باشیم.
  • بر اساس روایات، اگر از واسطه های نعم الهی تشکر نکنیم، از خداوند هم تشکر نکرده ایم.
  • وجه دیگر وفاداری و در پی آن شکرگزاری، وفاداری و شکرگزاری به هر کسی است که هر نعمتی در اختیار ما قرار داده است که یکی از مهمترین ایشان، معلمان هستند.
  • کفران نعمت موجب جاری شدن قضای الهی بر انسان می شود و آثار بدی دارد.
  • مرتبه اول وفا، تبعیت از صاحب نعمت است. مرتبه دوم وفا، این است که چیزی را خوش بدارد که ولی نعمت او خوش می دارد. بالاترین مرتبه وفا آنجایی است که انسان نسبت به صاحب نعمت به راحتی جانش را حاضر است در طبق اخلاص بگذارد.

 

 

شب عاشوراست. شبی است که مردم از سر جهل یا سر عناد یا سر هر کفر نعمت دیگری بزرگترین نعمت خدا در زمانه شان، امامشان را کشتند. السلام علیک یا اباصالح المهدی؛ سلام و درود خدا بر ذخیره خدا. آغاز عرضم برای سلامتی ولیمان برای سلامتی اماممان صلوات ختم کنید.

شب های گذشته محضر شما عرض شد که تابع این سخن نورانی امام حسین(ع) که بیان فرمودند در صدد اصلاح امت جدشان برآمده اند، محضرتان عرض شد که باید پیروان و عزاداران  امام هم در صدد اصلاح برآیند و باز عرض شد که جامعه صالح نیازمند این است، یعنی جامعه صالح تشکیل می شود از اینکه اعضا و افراد صالحی در این جامعه آرام آرام رشد کنند.

نمی شود آرزوی خوب بودن را برای کل جامعه داشت و گام های این خوب بودن و خوب شدن را تک به تک برای هر فرد از جامعه اسلامی در نظر نگرفت. گام های اولیه حکومت صالحان، در گام های تک تک مومنانی است که خودشان را منتظر این حکومت می دانند. شاید بفرمایید با یک گل بهار نمی شود. خیلی خوب .. اما همان گل که وظیفه خودش را انجام می دهد. بازگشت حر به عنوان یکی از آن گل ها که از خارستان عمربن سعد جدا شد و به گلستان حسینی پیوست گرچه یک تن بود اما قرن هاست درس آموز همه کسانی است که بویی از صلاح برده اند، بویی از ایمان برده اند و خودشان را در فضایی نمی گذارند که آن فضا، فضای صالحان نباشد.

و عرض کردم محضرتان که براساس آموزه های آیات و روایاتمان، برخی از آنچه که ما تک تک موظفیم در خودمان و اطرافمان اصلاح کنیم محضرتان بر می شمارم، شاید خداوند به همه ما این توفیق را عنایت کند که بتوانیم زمینه ساز حکومت صالحان و همین طور سازندگان شرایط سالم تر و بهتری نسبت دینداری و اخلاق در جامعه باشیم.

  • ملکه اخلاقی وفا، منشأ بسیاری از فضایل

عرضی را که امشب می خواهم درموردش صحبت داشته باشم، ملکه ای از ملکات اخلاقی است به نام وفا. وفا را علمای اخلاق تعریف کرده اند: آن ملکه ای است که انسان براساس آن ملکه نسبت به خدا و به نسبت به دیگر انسان ها، نسبت به بندگان خدا، قدردان نعمت خواهد بود و این نعمت ها را فراموش نخواهد کرد و برخلاف آنچه نعمت در اختیار او قرار داده اند رفتار نمی کند. در مقابل وفا، بی وفایی و کنار گذاشتن وفا رذایلی را در پی دارد، بدی های اخلاقی را در پی دارد که خیلی از مشکلات را فراهم می کند.

ذکر کرده اند که وفا ریشه شکر است، ریشه امر به معروف و نهی از منکر است، ریشه تواضع است، ریشه رضا است، ریشه تولی و تبری است، ریشه اینکه دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خدا در ذهن و دل آدمیان قرار بگیرد است. از آن طرف، ناسپاسی ریشه بسیاری از رذائل است. از جمله ریشه این است که انسان ناسپاس، مرتکب تکبر می شود، مرتکب ریا می شود. مرتکب خشم می شود.

  • وفا نسبت به خداوند متعال

اولین نکته وفاداری انسان یا اولین جنبه ای که انسان باید به آن وفادار باشد خود خدای متعال است. می فرماید: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»[۱] آدمیان قدر خدا را آن چنان که باید ندانسته اند. ذیل این آیه مفسران فرموده اند که ناظر به شناخت هست، ناظر به حمد هم هست. یعنی انسان آنگونه که باید خدا را در شناختن نمی شناسد در قدردانستن و حمد کردن هم نمی داند.

  • وفاداری نسبت به نعمت های الهی

مرتبه پایین ترش نعمت های خداست. نعمت های خدا خیلی وسیع و گسترده است. به آن تعبیر نورانی به حساب درنمی آید. ما غرق نعمت های خداییم. گفت :

«ماهیان ندیده غیر از آب

پرس پرسان ز هم که آب کجاست»

ماهی یک لحظه بیرون از آب نمی تواند زنده بماند. ما یک لحظه بدون نعمت های خدا، امکان حضور و وجود نداریم. نه اینکه خواهیم مرد، نه! اگر بخواهم به تشبیه محضرتان عرضه بدارم این طوری باید بگویم: شما این چراغ ها، این لامپ ها و نورافکن هایی که در این سالن هست، اگر آن نورافکن نورش را قطع کند، شما نمی بینید آن نورافکن نورش بر زمین بریزد، چیزی از آن بماند. کل حیثیت این نور پیوستگی و بودنش لحظه به لحظه مستلزم آن است که منبع نور، آن را تأمین کند. خیلی تشبیه کوچکی است. تشبیه زیباش در آن دعاست که: «یا دائم الفضل على البریه، یا باسط الیدین بالعطیه». ما لحظه به لحظه خود را مدیون نعمت های خداییم، گرچه توجه نمی کنیم. توجه نمی کنیم. گفت :

شکر نعمت نعمتت افزون کند                   کفر، نعمت ازکفت بیرون کند

«لَئِنْ شَکرْتُمْ لَاَزیدَنَّکمْ» قرآن کریم می فر ماید اگر شما شکر کنید نعمت بر شما افزونی پیدا می کند. «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»[۲] و اگر کفر بورزید چه؟ خیلی خدای خوبی داریم. خدایی که بدی های ما را تا جایی که می شود می پوشاند؛ الا اینکه ما باز خودمان کاری بکنیم که آن بدی ها را آشکار کنیم. خدایی که اطراف ما نعمت های فراوانی را ایجاد کرده ولو اینکه ما می گردیم این گوشه کنار های زندگیمان چیزهایی پیدا کنیم که ایراد بگیریم، چیزی پیدا کنیم که نستجیر بالله کفر بگوییم، از کاستی های نعم بگوییم.

من در شب های گذشته در این زمینه محضر شما عرض کردم، همین که ما نگاهمان را به قسمت های بد اطرافمان بدوزیم، [باعث می شود همه چیز را سیاه ببینیم]. نه اینکه بدی ها نیست، چرا بدی ها هم هستند اما در اندازه خودشان نمی بینیم. تعبیر من در شب های گذشته این بود، همین که ذره بین دستمان بگیریم بدی های اطراف مان را نگاه کنیم، این خودش زمینه ای را فراهم می کند که دل انسان همواره تیره و تار  باشد.

  • نعمت والدین

دوستان عزیز من، از بالاترین نعمت ها محضرتان می خواهم یادآوری کنم. براساس همین روایات شریفه، بالاترین نعمت ها بعد از نعمت هدایت، همین است که در این مجالس حضور پیدا می کنیم. سببش چی است، از کجا آمده است؟ آن نعمت های دیگر خدا به ما یادآور می شود: پدر و مادرهای ما [که برکت حضور در این مجالس را از ایشان داریم]. رفقا الحمدالله در دوره ای زندگی می کنیم که الحمدلله  اکثرا چند کلمه ای درس خوانده ایم ولی یادتان باشد که همان پدرها و مادرهای کم سواد ما بودند که حالا ما یا به دعای ایشان یا به اخلاصشان یا به تواضعشان، این جاییم که هستیم. هرجایی که هستیم. این نعمت را نباید فراموش کرد. نباید نسبت به آن اندکی قدر ناشناسی و نا سپاسی کرد.

  • نعمت امنیت و سلامت

فرمود: «نعمتان مکفورتان الامن والعافیه»[۳] دو نعمتند که دائم کفران می شوند یکی سلامت یکی امنیت. سلامت را تا سالمیم اصلا نمی فهمیم که سالمیم. به تعبیر سعدی علیه رحمه «در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب». بر آن نعمت بزرگ، خدا را شکر می کنیم. تا حالا پیش آمده بین روز یک وقتی یک زمانی به همین نفس کشیدنمان فکر کنیم، فکر کنیم که نفس می کشیم. چطوری نفس می کشیم مکانیزم نفس کشیدن به چه صورت است، چطور می آید هوا، بر می گردد. دیده اید تمرکز که داشته باشید احتمالا یادتان برود که روال طبیعی نفس کشیدن به چه شکل بود. نفس کشیدن سخت می شود. همین نعمت ساده و عادی الهی را حتما تجربه دارند دوستان بزرگوار، حتما سراغ دارید، خیلی ها هستند که همین نعمت ساده را هم ندارند. سلامت.

و امنیت. امنیت یعنی همین که الان نشسته ایم گرد هم به صفای اماممان، به اخلاص اماممان، به برکت توجهات اماممان و اهل بیت، زیر سایه این پرچم سخن از دین و معارفمان می گوییم. مگر نه همین یکی دو شب پیش برادران مسلمان ما [در یمن] تحت حمله دژخیمان به ظاهر مسلمان قرار می گیرند. عزاداری را بمباران کرده اند. چه گناهی کرده اند! مگر با کافر می شود چنین رفتاری را داشت که با مسلمانان به این صورت رفتار می شود! و ما امروز اینجا نشسته ایم مدیون تک تک عزیزان خدا هستیم که یا شهید شده اند یا هنوز در کشور ما می درخشند. ستارگان الهی ستارگانی که به برکت وجودشان به برکت شهادتشان به برکت جانبازی و ایثارگری هایشان ما امروز خیلی راحت داریم تنفس می کنیم. حالا چه شهدای دفاع مقدس چه امروز شهدای مدافع حرم. امنیت از آن نعمت های الهی است که باید قدرش را بدانیم.

  • قدردانی از نعمت های الهی، مستلزم تشکر از انسان هایی است که واسطه نعمتند.

قدردانی هم فقط تشکر از خدا نیست. امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف و التحیه و الثناء فرمودند: که این که از کسی که نعمت را در اختیار شما قرار داده تشکر کنید این تشکر با واسطه از خدای متعال است. و اگر تشکر نکنید از کسی که نعمتی را در اختیارتان قرار داده از خدا تشکر نکرده اید.[۴]

وجه دیگر وفاداری و در پی آن شکرگزاری، وفاداری و شکرگزاری به هر کسی است که هر نعمتی در اختیار ما قرار داده است. چیزی که در روایات ما بعد از پدر و مادر بسیار پررنگ است، حتی بعضی از موارد اجازه بدهید بگویم قبل از آنها، معلمان ما هستند. ای بسا معلمانی من و شما داشته ایم که حالا به هر سببی امروزه ما چند کلمه ای احتمالا بیش از آنها بلدیم. واقعا فکر می کنید که جمع کتاب جمع دانسته جمع اطلاعات و داده بر توانایی ما می افزاید؟ الان در دوره ای زندگی می کنیم که داریم می بینیم قدرت فناوری های اطلاعات را. شما صدها و بلکه هزاران و ای بسا میلیون ها کتاب را به راحتی روی یک ابزار کوچک می توانید جابجا کنید. حالا فکر کنیم که من از آن روزی که آن معلم در ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، هر مقطع تحصیلی به من آموخت، چند کلمه ای بیشتر یاد گرفتم، اصلا آن حق [معلمی] از بین نمی رود. همه ما به برکت این مجالس یاد گرفته ایم این روایت را که اگر کسی به ما یک کلمه یاد دهد ما را بنده خود قرار داده.[۵] «بنده» می دانید یعنی چه؟ یعنی من غلام شما هستم. جوانان به معلمانتان و به پدر و مادرتان یادتان نرود تا آخر عمر مدیون هستید.

  • آثار کفران نعمت

هر وقت این نعمت های این چنینی را کفران کنیم، منتظر این باشیم که آثار بدی ببینیم. امام باقر(ع) می فرماید قضای الهی، حکم قطعی الهی برای یک فرد، وقتی که گناه یا کفران نعمت کرده باشد، قطعا جاری می شود. به این سبب است که به ما گفته اند اگر گناه کردید فرصت دارید، ولی خیلی زود عذرخواهی کنید. زود بگویید خدایا اشتباه کردم استغفرالله. کفران نعمت هم اگر شد باید جبران شود. آیه کریمه می فرماید «وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» نعمت های خدا خیلی زیاد هستند اما «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ»[۶] انسان خیلی کفران نعمت می کتد. بترسیم از اینکه به آنچه داریم وفادار نباشیم بترسیم از آنچه داریم و باید به آن مفتخر باشیم دور بمانیم.

حالا وفا را در هر زمینه ای می توانید به کار ببرید، عرض کردم در مورد خدا هست در مورد نعمت های خدا که شامل اولیاء و ائمه ما هست تا شامل پدر و مادر اطرافیان دوستان فکر می کنید رفقایتان نعمت های خدا نیستند؟ و هر امکان و استعدادی که خداوند به من و شما داده است نعمت های خدا است و البته باید برایشان جوابگو باشیم.

  • مراتب وفا

علمای اخلاق ما می گویند مرتبه اولی که باید در وفا مراعات کرد این است که انسان آن کسی را که نعمت به او داده است، صاحب نعمت را تبعیت کند. در هر مقداری که لازم است و بسته به جایگاهش و مخالفت با او نکند. یادتان بیاید آیه کریمه که می فرماید: «وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِی الشَّکورُ»[۷] خیلی کم هستند آن بندگانی که می فهمند باید نسبت به خدا شاکر باشند. گام اول این است که نسبت به صاحب نعمت تبعیت داشته باشیم و مخالفت نورزیم. سطح بالاتر از وفاداری آنجاست که نسبت به صاحب نعمت آن چه را او خوش ندارد خوش نداشته باشیم.

من از درمان و در و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

چیزی را خوش بداریم که ولی نعمت ما خوش می دارد. این وفاداری به آن ولی می باشد. وفاداری به آن صاحب نعمت است. گاهی اوقات آدم در طبیعت در همین حیوانات داستان وفاداری می شنود، خیلی تعجب می کند. گفت یکی از پادشاهان برای تفرج بیرون رفته بود، اردو زده بودند. در آشپزخانه شاه غذایی را آماده می کردند و آن شاه سگی داشت. این سگ متوجه شده بود که غذایی را که برای شاه می آورند، مسموم است. غذا را جلوی شاه گذاشتند، بعد این سگ بالا و پایین می پرید اجازه نمی داد شاه از غذای مقابل مصرف کند. جست و خیز می کرد. آخر امر دیدند که سگ دارد بیرون می شود و با هر ضرب و زور و فشاری بود خودش را رها کرد و آمد به غذای شاه دهان زد. اصلا هم برایشان سابقه نداشت. در حالیکه هنوز متعجب این کار سگ بودند متوجه شدند که بله سگ بی حال شد و آرام آرام مرد. حیوانات به صاحبانشان این چنین وفادارند. درس است این برای انسانی که خودش را لااقل بالاتر از دیگران می داند. آن انسانی که اشرف مخلوقات است، انسان به معنای واقعی کلمه، تابع اوامر الهی است؛ انسانی است که انسان شده، نه انسانی که ابتدای مراحل است. ما هیچ وقت به بذر و جوانه و حتی آن وقتی که کمی بالا می آید که نمی گوییم درخت. درخت وقتی درخت است که سایه سار و میوه اش را بشود لمس کرد و دید.

مرتبه دوم وفا عرض کردم این است که انسان خوش دارد آنچه را ولی نعمتش خوش دارد. مرتبه بالاتر را بگویم. مرتبه بالاتر یا به اصطلاح عمیق تر بهتر است بگویم بالاترین مرتبه وفا آنجایی است که انسان نسبت به صاحب نعمت به راحتی جانش را حاضر است در طبق اخلاص بگذارد. فرمود: «ألا ترون أن الحق لا یُعمل به، وأنّ الباطل لا یُنتهى عنه» مگر نمی بینید صاحب نعمت ما خدای متعال اوامر و دستوراتش رعایت نمی شود نگفت من که وفادار هستم به خدا این کافی است . گفت مگر نمی بینید مردم نسبت به خدا این چنین ناسپاس هستند. و از باطل جلوگیری نمی شود. «ان الباطل لایتناهى عنه؟ فلیرغب المؤمن فی لقاء ربه ‌محقا»[۸] همین باعث می شود که انسان ترغیب شود نسبت به اینکه جانش را از دست بدهد. به عبارت دیگر، به عبارت عامیانه و خودمانی عرض کنم، [می فرماید] وقتی اینقدر نسبت به خدای متعال دارد کفران نعمت می شود، جا دارد انسان جان بدهد. اوج وفاداری در این خاندان است. اصلا اوج وفاداری یعنی ایمان. تعبیری بهتر از ایمان برای وفاداری فکر کنم نمی شود یافت و از آن طرف تبلور عینی ایمان، وفا است، وفای به خدا وفای به دین  وفای به اهل بیت. قدر بدانیم.

فرمود: «الایمانُ نصفان» روایت نبوی است. ایمان دو قسمت است. «نصفٌ فی الصّبرِ و نصفٌ فی الشّکرِ»[۹] نیمه ای از ایمان صبوری آدم هاست و نیمه دیگر شکرگزاری انسانهاست.

چه زیباست عاشورا صبر بر بلا. الله اکبر. امشب شب عاشورا است . من محضرتان جسارت داشتم دیشب عرض کردم:

گر دمی در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را نخور مشغول صاحب خانه باش

می گویند حضرت ابراهیم وقتی به آتش افکنده می شد جناب جبریل از ایشان خواست که درخواستی کند. فرمود که من چه درخواستی بکنم، خودش می داند چه چیزی به صلاح من است، من چه چیزی می خواهم. سلام و درود خدا بر انبیا. اما بنفسی انت یا مولای. فرمود «الهی رضا بقضائک» من راضی هستم. تبلور عینی این «پسندم آنچه را جانان پسندد».

 

 فایل صوتی:

سخنرانی [حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی مخدوم]
21.4 MiB
86 Downloads
اطلاعات بیشتر

 


 

[۱] زمر:۶۷.

[۲] ابراهیم:۷.

[۳] الخصال ص۳۴.

[۴] مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوُقینَ لَم یَشکُرِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲

[۵] ظاهرا اشاره به این نقل مشهور دارد که به امیرالمومنین(ع) منسوب است: من علمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً. این عبارت علی رغم مشهور بودن، در هیچ منبع روایی یافت نشد. ولی در عبارتی شبیه به آن از رسول خداa نقل می کنند: مَنْ‏ تَعَلَّمْتَ‏ مِنْهُ‏ حَرْفاً صِرْتَ‏ لَهُ عَبْداً (عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۹۲)

[۶] ابراهیم:۳۴.

[۷] سبا:۱۳.

[۸] مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۶۸.

[۹] نهج الفصاحه، ح ۱۰۷۰.

پاسخ دهید