متن سخنرانی استاد مخدوم- شب هشتم محرم ۱۳۹۵

«باسمه تعالی»

سخنرانی استاد علی مخدوم؛ محرم سال ۱۳۹۵

موضوع: اصلاح  گری فردی و اجتماعی

شب هشتم

  • رفتار مومنانه رفتاری است که دور از سوء ظن است، دور از بدگمانی است، دور از عیب جویی است و به دنبال دیدن خوبی های دیگران است.
  • مومنان اگر از کنار رفتار زشت عبور کردند،کریمانه عبور می کنند.
  • در روایات سفارش شده با کسی که به آبروی دیگران تعرض می کند، تلاش کنیم حتی آشنا هم نشویم.
  • عمل و سخن مومنان را باید به بهترین وجه حمل کرد. مگر این که دلیلی پیدا کنی، شاهدی پیدا کنی که آن شاهد آنقدر قدرت داشته باشد که دیگر آن گمان نشود.
  • منفی نگری، فرصت دیدن واقعیت را از انسان می گیرد.
  • معمولاٌ سوال می شود که شاید ما همیشه حسن ظن داشتیم آن شخص از این سوء استفاده کرد؛ درحالی که بر اساس روایات، حسن ظن، نیک خویی وخوب دیدن مثل باران است، باران فاسق و مومن نمی کند.

 

 

در شب های گذشته سخن از این بود که اصلاح یک جامعه از جهتی به اصلاح تک تک اعضای آن جامعه بر می گردد. و چون عرض بنده روز جمعه آغاز شده بود به همین مناسبت به محضرتان یادآور شدم نباید فراموش کنیم که منتظران مصلح جهانی باید خودشان در مسیر صلاح بکوشند. باید خودشان تلاش کنند صالح باشند. پس باید خودمان را اصلاح کنیم.

شب گذشته یکی از مواردی را که باید در جامعه تلاش کرد که در این مسیر اصلاح پیشرفت کنیم، باید تلاشمان را در این اصلاح نشان بدهیم و باید دست کم خودمان را در این مسیر تغییر بدهیم، این بود که تلاش کنیم چنانکه در بیان روایاتمان آمده، در بیان آیات کریمه قرآن آمده، تلاش کنیم بهتر ببینیم، به خصوص برادران مؤمن خودمان را.

  • مومن از سوء ظن به دور است.

فرمود : «یا ایها الذین آمنو اجتنبوا کثیراً مِن الظّن» خیلی از گمان پرهیز کنید، «انّ بَعْضَ الظّنِ اثمٌ»[۱] فراموش نکنید بخشی از گمان ها، گناه است. روایتی را از وجود نازنین و پربرکت پیامبر رحمت، پیامبر مهربانی حضرت ختمی مرتبت رسول الله(ص) محضرتان عرض کردم که حضرت فرمودند: مومن مثل زنبور است خود حضرت وجه شبه و تشبیه را این چنین بیان می کنند که پاکیزه می خورد، وقتی می خواهد چیزی بخورد پاکیزه می خورد، بر جای پاکیزه می نشیند، بر خوبی ها می نشیند، بر گلها می نشیند.[۲] حتماً روشن است، به این معنا که مومنان نسبت به رفتار همدیگر، نسبت به رفتاری که از برادران مومنتان می بینید و سراغ دارید، بر خوبی هایشان بنشینید. عرض کردم در روایت دیگری حضرت منافق را به مگس تشبیه می کند که منافق مثل مگس است مگس چگونه زباله ها و زشتی ها را پیدا می کند و  بر آنها می نشیند؟ [او هم همین گونه است] خیلی جالب است این دو پرنده به رغم اینکه  ظاهرا شباهت به هم دارند؛ اما اصلاً مسیر یکسان ندارند. اصلاً چنین نیست جایی که زنبور ارتزاق می کند، مگس هم ارتزاق کند. فرمود بر پاکی می نشیند، پاکی می نوشد، گویای اینکه رفتار مومنانه رفتاری است که دور از سوء ظن است، دور از بدگمانی است، دور از عیب جویی است. و بعد نهایتاً حضرت فرمودند که زنبور، اگر بر شاخ پوسیده ای هم بنشیند آن را نمی شکند. شاخ پوسیده که شایستگی شکستن دارد و چیزی برای ماندن ندارد، آن را هم نمی شکند.

  • مومن از رفتار زشت دیگران، کریمانه عبور می کند.

خاطر شریفتان هست، عزیزان مجلس همه اهل آیات و روایات هستند، فرمود: «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا»[۳] مومنان اگر از کنار رفتار زشت عبور کردند،کریمانه عبور می کنند.

سلمان افتخار ما ایرانیان، وجود نازنینی که افتخار کنار پیامبر بودن را در عالیترین شرایط صحابه، در عالیترین شرایط غیر معصوم، برای خودش فراهم کرده بود. خوب از دلدادگان و صحابه نزدیک امیر المومنین(ع) بود غیر از وجود نازنین پیامبر. مشابه او در دوره امیرالمومنین(ع) شاید من به ذهنم تشبیه می رسد، مشابه او مالک اشتر است. مالک به نوعی سلمان امیرالمومنین(ع) محسوب می شود. مالک آن وقتی که سردار امیرالمومنین(ع) بود آن وقتی که فرمانده سپاه امیرالمومنین(ع) بود از بین بازار رد می شد. شخصی از بازاریان ندانسته و از روی سادگی و از روی اینکه با رفقایش بخندند، دید شخصی مظلومانه در حال عبور است، به او توهین کرد. اجازه بفرمایید یادآوری کنم دوستان عزیز، دوستان بزرگوار خیلی وقتها ما از این خطاها مرتکب می شویم. خیلی وقتها دور هم جمع می شویم و توجه به این نداریم گاهی سخنان ما در مورد همدیگر، در مورد برادران مومن دیگرمان، ولو با هم اختلاف سلیقه ای هم داشته باشیم [توهین به آنها محسوب می شود و موجب دلخوری و ایجاد تفرقه است]. اختلاف سلیقه ما هم در حد خطرناکی است! می دانم خطرناک است اینکه من مال این مسجد هستم و دیگری مال مسجد دیگر من مال این هیأت هستم و او مال هیأت دیگر! [آیا این سطح تفاوت ها را باید واقعا اختلاف پنداشت؟!] خیلی زشت است به خدا زشت است. در این حد اختلاف سلیقه داریم بعد حاضر هستیم رفیقمان را، دوستمان را، برادر مومنان را دور از شأن شما به لجن بکشیم. برویم نگاه کنیم دین ما نسبت به تمسخر دیگران، نسبت به تحقیر دیگران چگونه سخن گفته است. بی احترامی کرد به مالک. خوب «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا»، [مالک] عبور کرد و گذشت و رفت. بین خنده مستانه خوشحالی آن شخص توهین کننده، کسی به او نهییب زد که می دانی داشتی به چه کسی توهین می کردی؟! این فلانی بود. خوب طرف خیلی به خودش لرزید به خودش ترسید. می دانید بقیه داستان را. رفت سراغ مالک. تا پیدایش کرد در مسجد. در مسجد وقتی او را یافت، رفت سراغ مالک تا از او عذرخواهی کند. دید در حال نماز است. منتظر ماند نماز مالک که تمام شد، وقتی عذرخواهی می کرد، مالک گفت اگر دیدی در حال نماز بودم، در دلم به نظرم رسید دو رکعت نماز به جای تو بخوانم به خاطر اینکه دعایی برایت کرده باشم.

«نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان

هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود»[۴]

  • توصیف کسی که به آبروی دیگران تعرض می کند در روایات

اجازه بدهید امشب با روایتی از اباعبدالله(ع) خدمتتان شروع کنم. امام حسین علیه السلام فرمود: «إِذَا سَمِعْتَ أَحَداً یَتَنَاوَلُ أَعْرَاضَ النَّاس»‏ اگر تو شنیدی یک آدمی خیلی راحت با آبروی مردم بازی می کند، (دوستان با آبروی مردم بازی کردن، برای من و شما یعنی اینکه حرف دیگری را بین همدیگر مطرح می کنیم. همینکه من از روی شنیده ها می گویم که فلانی فلان مشکل را پیدا کرده) «إِذَا سَمِعْتَ أَحَداً یَتَنَاوَلُ أَعْرَاضَ النَّاس» می فرماید اگر شنیدید کسی آبروی مردم را به راحتی مورد خدشه قرار می دهد، «فَاجْتَهِدْ أَنْ لَا یَعْرِفَک» ‏تمام تلاشت را انجام بده تا این آدم با تو آشنا نشود. آشنا نشود هان! «دور از شتر بخواب که خواب آشفته نبینی».  تمام توان خود را به کار بگیرکه این آدم با تو آشنا نشود. چرا؟ حضرت می فرماید: «فَإنَّ أَشْقَى الْأَعْرَاضِ بِهِ‏ مَعَارِفُه»[۵] ‏به خاطر اینکه کسی که در مسیر تهمت و توهین و تعرض به آبروی دیگران قرار گرفته، کسی که در شیب چنین شرایطی قرار گرفته، دیگر نمی تواند خودش را کنترل کند. تعبیر امام این است بدترین آدم ها، بدترین آبروبرها، هتاکانه ترین تهمت را به نزدیکترین آدمهایی که می شناسد، نسبت می دهد! آدمی که شروع می کند به بد دهنی، آدمی که شروع می کند با آبروی دیگران بازی کند، کار به اینجا می کشد.

  • عمل و سخن مومنان را باید به بهترین وجه حمل کرد.

مولای ما امیر المومنین علیه آلاف و التحیه و الثناء فرمودند: «ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَى أَحْسَنِه‏» به عنوان یک راهبرد اخلاقی به عنوان یک سرمشق کلی زندگی به ما توصیه می کند، به برادر مومن خود به چه شکل نگاه کن؟ عمل او، کار او، رفتار و فکرش را به بهترین شکل حمل کن. «ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَى أَحْسَنِه‏» یعنی چه؟ یعنی همان روایتی دیگری که از حضرت شب گذشته خواندم.[۶] اگر هم دیدی برادر مومن شما رفیق شما، همسایه شما، هم هیئتی شما، همراه شما، هم مسجدی شما، یک کاری انجام داد که برای شما شبهه انگیز بود که چرا این کار را کرد؟ نکند که دست کج است؟ نکند فلان و فلان است، تا می توانید این را حمل بر صحت کنید، حمل بر درستی و خوبی و پاکی کن. تا کی؟ «حَتَّى یَأْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْه»‏ مگر این که دلیلی پیدا کنی، شاهدی پیدا کنی که آن شاهد آنقدر قدرت داشته باشد که دیگر آن گمان نشود.

خاطرتان هست عرض کردم ظن به معنای گمان است، به معنای احتمال هفتاد، هشتاد درصدی است. من وقتی چیزی را با احتمال هفتاد و هشتاد درصد هم در نظر می گیرم، قرآن کریم به من فرموده است یادت باشد ظن اعتبار ندارد،گمان اعتبار ندارد. قرآن کریم درآیه ی شریفه می فرماید که اعتبار چندانی برای ظن نیست. یعنی اینکه به تعبیر صریح آیه، علمی بر تو اضافه نمی کند.[۷]

خوب ظن اعتبار ندارد. من اگر از برادر مومنم، از همسایه ام، از نزدیکانم، امری را دیدم که احتمال خلاف داشت، حمل بر صحّت قرار بدم، تا کی؟ تا اینکه شاهدی بر ضد آن ببینم.پ

  • منفی نگری، فرصت دیدن واقعیت را از انسان می گیرد.

می گویند یک نفر همسایه ای داشت و با همسایه سلام و علیک داشت، رفت آمد هم داشت البته، اما رفاقت نزدیک نداشتند. یک وقت این متوجه شد وسیله ای از وسائل خانه اش گم شده است. آخرین باری که یادش آمد، این بود که این وسیله را استفاده کرده بود و بیرون خانه جا گذاشته بود. این به ذهنش می رسید. بعد به نظرش رسید چه کسی می تواند این را برداشته باشد؟ این همسایه! این ذهنیت در ذهنش شکل گرفت؛ این تصور، این تخیل، این خیال در ذهنش شکل گرفت. هر چه فکر می کرد می دید بله من تا اینجا که فکر می کنم این وسیله را در فلان روز و در فلان جا جاگذاشتم. و باز تا آنجا که به خاطرم می آید و تصور می کنم، فقط این همسایه می تواند این را برداشته باشد. هی با خودش مرور کرد و مرور کرد. از فردا که آمد بیرون، همسایه را وقتی دید و نگاه کرد با خود گفت در ذهنش: عجب! من تا حالا متوجه نبودم این از ظاهرش هم معلوم است که دزد است! من با چه کسی همسایه شده بودم! کمی بیشتر دقت کرد و دید نه انگار راه رفتنش هم شبیه دزدها است. و کم کم دید مدل رفتن و آمدن و نگاه کردن و توجه کردن و تمام حال واحوالش گویاست! معلوم است که دزد است! معلوم است که آدم بدی است! با همین خیالات خودش بود، گفت این دزد را باید رسوا کنم، ولی طوری رسوایش می کنم که نتواند بلند شود. و به خودش مهلت داد. (اینکه گفته اند گاهی اوقات وقتی کاری را می خواهید انجام دهید، به خودتان مهلت دهید و کمی صبر کنید، خیلی فواید درش است). به خودش مهلت داد مثلاٌ صبح بود گفت بعداز ظهر حال او را می گیرم و  یا اگر بعد از ظهر بود انداختش برای شب. اتفاقا برایش کاری پیش آمد گوشه خانه یا همان زیر زمین، رفت و دید آن وسیله آنجاست ! و اصلاٌ یادم رفته بود که خودم از دم در برداشتم وآوردم. بعد در ذهنش آمد، من عجب آدمی هستم! به همین سادگی همسایه ام را دزد کردم،  قیافه اش و نگاه کردن و رفت وآمدش و … . آمد بیرون و نگاهی کرد اتفاقاٌ همسایه اش هم آمده بود بیرون. نگاهی کرد دید نه و الله مثل همه آدم های معمولی داره نگاه می کند و ظاهرش هم به دزد ها شبیه نیست! مثل دزدها هم راه نمی رود! دزدکی هم به این نگاه نمی کند!

دوستان بدبینی، ذهن ما را روی بدبینی متمرکز می کند. بد بینی فرصت فکر کردن به ما نمی دهد. منفی دیدن و زشت دیدن دیگران، به ما فرصت واقعی دیدن نمی دهد. این که اولیای ما انقدر تاکید کردند که گمان بد نبرید، به خاطر این است که گمان بد، ذهن ما را چنان آلوده می کند که نمی توانیم نفس بکشیم. و وقتی نمی توانیم نفس بکشیم، از فرط خفگی، دیگران را می خواهیم تیره و تار ببینیم.

امیرالمومنین(ع) فرمود فعل و رفتار برادر مومنت را حمل بر خوبی کن، به خوبی حمل کن مگر اینکه واقعاٌ دلیل کافی برای غیر آن داشته باشی.

دیدید ما در رفتارهایمان چگونه هستیم؟ من اینجا می آیم یکی از همین رفقای بزرگوار که در این مجلس خدمتشون ارادت دارم وسلام و علیک دارم، می بینم و سلام می کنم، اتفاقاٌ فرد حواسش نیست و ذهنش جای دیگر است و توجه ندارد، جواب سلامم را نمی دهد. چه فکر می کنم؟ «این فرد چرا این طور کرد؟! مشکلش چه بودکه جواب سلام من را درست نداد؟! چه اتفاقی افتاده بود؟!» بعد حالا بیا و درستش کن. بعد میرویم و هزار و یک مسئله برایش پیدا می کنیم که چرا اینچنین است. و بعد تازه ادامه پیدا می کند و بعد رفتار های دیگری که بر این گمان و خیال استوار است.

«از خیالی خوفشان و جنگشان

و از خیالی فخرشان وننگشان»[۸]

همه با خیال. دیشب محضر شما یادآوری کردم آن روایت نورانی را که فرمود بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است.[۹]

حضرت امیر(ع) می فرمایند: «وَ لَا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَهٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیکَ سُوءاً» اگر از برادر مؤمنت حرف زشتی شنیدی، (همان سلام را درست نکرد، اصلاٌ طور نامناسبی با من برخورد کرد، حالا یا ناراحت است یا یک چیزی پیش آمده است و هر چیز دیگر) «وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلا»[۱۰] بگرد در ذهنت راهی را پیدا کن که آن حرف سوء را به بهترین وجه ممکن بفهمی و بشناسی. خیلی عجیب است خیلی … .

« منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن »[۱۱]

البته اگر خلافش ثابت شد، آن یک وضعیت دیگری است. و آن وقت جای این دارد ببینیم برادر مومنمان را کجا باید نهی از منکر کنیم، چگونه نهی از منکر کنیم که این بحث دیگریست … .

منتها زندگیمان را روحمان را و رفتارمان را با بدبینی و بد دیدن دیگران، دیشب خدمتتان عرض کردم ذره بین گرفتن در زندگی و رفتار دیگران به دنبال اینکه شاید یک محملی برای زشتی و بدی و ناراحتی دیگران پیدا کنیم، نگذرانیم.

  • حسن ظن در برابر همه

اینطور جاها وقتی یک صحبت اینچنینی پیش می آید، معمولاٌ از من سوال می شود که شاید فرد سوء استفاده کرد، شاید ما همیشه حسن ظن داشتیم آن شخص از این سوء استفاده کرد. خیلی زیباست یک روایتی ابا عبدلله (ع) دارد. یک فردی مورد نصیحت امام بود، یا شاید امام در جمعی در حال صحبت در زمینه ی همین حسن ظن بودند. یکی از مسلمانان که در آنجا حضور داشتند گفت آخر شما این را می فرمایید اما وقتی با آدم های بد و آدم های گناهکار و آدم های سوء استفاده گر به اصطلاح مواجه ایم، حسن ظن، رفتار خوب، کار را خراب می کند، نباید آنجا رفتار خوب داشت. امام حسین(ع) ما ارباب ما فرمودند نه. حسن ظن، نیک خویی وخوب دیدن مثل باران است، باران فاسق و مومن نمی کند و برهمه ی آنچه درعالم وجود دارد، می بارد. تلاش کنیم مظهر رحمت خدا باشیم. مگر نمی خواهیم که خدا خوبی ها و بدی های ما را به نحویی ازش بگذرد؛ چرا میگویم؟ آخر خوبی نداریم در این وادی! یعنی خوبی ای که به آن مقصد برسد که نداریم.«شرمنده ره رویی که عمل برمجاز کرد ».گفت:

به بازار عمل با دست خالی        من و مهر تو یا مولی الموالی

این روایت امام حسین(ع) را گذاشته بودم برای وقتی بگویم، که خدمتتان یادآوری کنم: خودش به ما گفت حسن ظنش و خوبیش و کرامتش خوب و بد نمی شناسد، مومن و فاجر نمی شناسد… .

 

فایل صوتی:

سخنرانی [حجة الاسلام و المسلمین شیخ علی مخدوم]
17.5 MiB
72 Downloads
اطلاعات بیشتر

 


 

[۱] حجرات:۱۲.

[۲] مَثَلُ المؤمنِ کمَثَلِ النَّحلَهِ إن أکَلَتْ أکَلَت طَیِّبا و إن وَضَعَت وَضَعت طَیِّبا و إن وَقَعت على عُودٍ نَخِرٍ لَم تَکسِرْهُ (کنز العمال، ۷۳۵).

[۳] فرقان:۷۲.

[۴] دیوان حافظ.

[۵] روایت یافت شده از امام مجتبی(ع) نقل شده است. نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص: ۷۶؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۷۱، ص: ۱۹۸.

[۶] روایت یافته شده، از ابی بن کعب به نقل از رسول خدا است. وَ قَالَ أُبَیُّ بْنُ کَعْبٍ إِذَا رَأَیْتُمْ أَحَدَ إِخْوَانِکُمْ فِی خَصْلَهٍ تَسْتَنْکِرُونَهَا مِنْهُ فَتَأَوَّلُوا لَهَا سَبْعِینَ تَأْوِیلًا فَإِنِ اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُکُمْ عَلَى أَحَدِهَا وَ إِلَّا فَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ حَیْثُ لَمْ تَعْذِرُوهُ فِی خَصْلَهٍ سَتَرَهَا عَلَیْهِ سَبْعُونَ تَأْوِیلًا وَ أَنْتُمْ أَوْلَى بِالْإِنْکَارِ عَلَى أَنْفُسِکُمْ مِنْهُ. (مصباح الشریعه، ص: ۱۷۳؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۷۲، ص: ۱۹۶)

[۷]  إنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (نجم:۲۸).

[۸] مثنوی معنوی، دفتر اول.

[۹] امام باقر علیه السّلام فرمود: سُئِلَ أَمیِرُ المُؤْمَنیِنَ علیه السّلام کَمْ بَیْنَ الحَقِّ وَ البَاطِلِ؟ فَقَالَ أَربَعُ أَصَابِعَ وَ وَضَعَ أَمیِرُ المُؤمِنیِنَ علیه السّلام یَدَهُ عَلَی أُذُنِهِ وَعَیْنَیْهِ، فَقَالَ: مَا رَأَتْهُ عَیْناکَ فَهُوَ الحَقّ وَ مَا سَمِعَتْهُ اُذُناکَ فَأَکْثَرُهُ بَاطِلٌ؛ از امیرالمؤمنین علیه السّلام سؤال شد که فاصله بین حق و باطل چه اندازه است؟ فرمود: چهار انگشت. آن گاه امیرمؤمنان علیه السّلام دست خود را بر گوش و دو چشم خویش گذاشت و فرمود: آن چه چشمهایت ببیند حق است و آن چه گوشت شنیده بیشترش نادرست و باطل است. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۹۶)

[۱۰] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۳۶۲؛ تحف العقول، النص، ص: ۳۶۸؛ الأمالی( للصدوق)، النص، ص: ۳۰۴.

[۱۱] حافظ شیرازی.



ارسال دیدگاه