متن سخنرانی استاد عبداللهی – شب چهارم محرم ۱۳۹۷

«باسمه تعالی»
سخنرانی استاد حسین عبداللهی؛ محرم سال ۱۳۹۷
شب چهارم: عاشورا تفسیر محسوس قرآن

• قیام اباعبدالله (ع)، مفسر قرآن است.
• تفسیر قرآن سه قسم است؛ تفسیر ملفوظ که در قالب کلاس درس و سخنرانی ارائه می شود و جلسات تفسیر آقای قرائتی نمونه ای از آن است؛ تفسیر مکتوب که در قالب کتاب در می آید و از بهترین نمونه های آن تفسیر المیزان را می توان نام برد و تفسیر محسوس، و آن تفسیر در جایی است که آیات قرآن با عمل تفسیر شوند.
• بهترین و کامل ترین تفسیر محسوس قرآن کریم را در کربلا می توان دید.
• سعید بن عبدالله حنفی بدهد که وقتی صف نماز برپا شد سینه سپر آمد و جلوی امام حسین (ع) قرار گرفت و هفت هشت ده تا تیر را به سینه و سر و چشم و بازو خرید. «کان لا یأتی إلى الحسین علیه السّلام سهم إلاّ اتّقاه بیده» تیری به طرف حسین بن علی (ع) پرتاب نشد مگر اینکه زهیر، سعید این ها را با دست با سر می گرفتند. این تفسیر محسوس آیه «أَقیمُوا الصَّلاه» است. این اقامه نماز شد یا نشد؟ اما نه کسی حرفی از نماز زد و نه کسی خطی از نماز نوشت.
• حری که این همه به ظاهر در حق اباعبدالله (ع) جنایت کرد، وقتی بر می گردد یک جمله می گوید، می گوید: «هَلْ لِی مِنْ تَوْبَه» من برگشتم، قبولم می کنید؟ امام می گوید: «تَابَ اللَّهُ عَلَیْک» یعنی خدا تو را بخشید، در راه بودی بخشیده شدی. «ارفع رأسک إنزل بنا» سر را بالا بگیر، خودت پایین بیا، چرا روی اسبی؟ بیا ما خدمت تو باشیم. «وَ الْعافینَ عَنِ النَّاس» ‏بله این تفسیر، تفسیر حسین (ع) است. هیچ کس زیباتر از امام حسین (ع) این آیات را تفسیر نکرده است.
• شهدا بهترین مفسر قرآن هستند. شهید حججی با آن سر بریده و لب های خشک، ترس از خدا و عزت در برابر دشمان را نشان داد و بهترین مفسر قرآن بود.
• «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ» خواستگاه تفسیری عزت در کربلا است. صدوق می نویسد وقتی حسین بن علی را در گودی قتلگاه دیدند سیصد و بیست و اندی زخم به بدن حسین علیه السلام بود اما همه در جلوی بدن شریفش، چرا؟؛ زیرا اصلا پشت به دشمن نمی کرد. آفرین به این عزت، این نیز عزت است.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله رحمن الرحیم
قال الله فی محکمه کتابه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقین‏» [۱]
ان شاءالله تحت توجهات خاصِ حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فدا قرار بگیریم صلواتی ختم بفرمایید. خدا را شاکر و سپاسگزارم که در شب چهارم هم توفیق پیدا کردم در جمع نورانی شما خواهران و برادران عاشقان اباعبدالله (ع) قرار گیرم؛ کسانی که دوست دارند قدم به قدم و نفس به نفس به مرام و مکتب این بزرگوار و این مکتب سراسر نور و درس و عبرت نزدیک شوند. ان شاءالله که سال به سال بر معرفت و بر عمل ما نسبت به دستورات و فرامین این مکتب انسان ساز افزون و افزون تر شود. صلوات بعد را بلندتر ختم بفرمایید.
قیام امام حسین علیه السلام تفسیر قرآن
یکی از بهترین و شاید جالب ترین و بجاترین نام هایی که می شود بر حادثه عاشورا و قیام اباعبدالله (ع) گذاشت و وصفی گفت، مفسر قرآن است. قیام امام حسین (ع) به تمام معنا تفسیر قرآن است. شما هرجایی از کربلا را که دست بگذارید تفسیر قرآن گفته شده است.
انواع تفسیر قرآن
ممکن است شما از من بپرسید که نه در کتب تاریخی و نه در منابع دیگر تا به حال کسی نگفته است که امام حسین (ع) در روز عاشورا یا قبل از عاشورا، برای یاران خود تفسیر و درس گفته است، منبر زده است. من هم می گویم، شما درست می گویید. ممکن است شما بفرمایید ما [تا به حال] نشنیده ایم جزوه تفسیری رسیده باشد به دست ما و گفته شود این در مورد چند روزی است که امام حسین (ع) و یارانش در کربلا اقامت کرده اند. باز هم درست می فرمایید؛ اما بردران و خواهران جواب این سوال مهم یک کلمه است. تفسیر قرآن سه قسم است.
تفسیر ملفوظ
یک قسم تفسیر لسانی، ملفوظ است. یعنی یک عالم یا دانشمندی کلاس تفسیر برگزار می کند و از ابتدای قرآن شروع می کند به بیان کردن و تفسیر کردن. مثل آقای قرائتی که خدا ایشان را حفظ کند. الان ایشان چهل سال است که تفسیر می گویند. این [نوع] تفسیر، تفسیر ملفوظ است. خداوند بر توفیقات این مرد بزرگ، دانشمند بیافزاید. واقعا خدمت کرده است. چهل سال بسیار بسیار زیبا، پرمحتوا برا ی مردم سخن گفته است. از پیر تا جوان، کودک همه ایشان را دوست دارند.
رمز موفقیت آقای قرائتی
این که چرا این آقا موفق است حرفای زیادی می توان زد. اما به نظر من یکی از بهترین و اساسی ترین رموز موفقیت آقای قرائتی و امثال او اخلاص است.
«کعبه را که هر دمی عزی فزود آن ز اخلاصات ابراهیم بود» [۲]
هر بنایی این قدر ماندگاری ندارد. اخلاص! خود کربلاییان هم رمز ماندگاریشان اخلاص است؛ «وَ بِالْإِخْلَاصِ یَکُونُ الْخَلَاص‏» [۳] رهایی فقط در اخلاص است. رنگ زیبایی است، رنگ خدا.
این [تفسیر آقای قرائتی] تفسیر ملفوظ است. [آقای قرائتی] چقدر هم این اخلاص رو در عمل نشون داده اند. [شاید] بد نباشد این خاطره را از ایشان تعریف کنم. یک شخصی به این بزرگوار آقای قرائتی گفته بود: که آقای قرائتی شما مشهور هستید و خیلی شهرت پیدا کرده اید. [آقای قرائتی] گفته بود خب بعد، گفت: [برنامه] شما [از] تلویزیون پخش می شود. [ایشان] گفته بود خب بعد، گفته بود بارها و بارها دیدیم اگر شما را در خیابان ببینند با انگشت نشان می دهند و می گویند این آقای قرائتی است. گفت خب بعد، [آن شخص] گفته بود خب بعدی ندارد. گفت خب اگر تمام منظور شما این باشد اگر الان یک فیل هم از داخل خیابان رد شود باز همه می گویند: فیل آمد! بینید یک آدم مخلص آن اوجی رو که برای خیلی ها اوج است و برای آن اوج می میرند؛ راحت رد می شوند. یک زمانی می گفت: من سه تا مسئولیت دارم، شش ریال این سه مسئولیت را بهم می ریزد. رئیس نهضت سواد آموزی هستم، با یک دو ریالی امام خمینی با من تماس می گیرند، (آن دوران که تلفن دو ریالی بود) و می گویند که آقای قرائتی شما از فردا صبح دیگر رئیس نیستید. رئیس فلان جای دیگر هم هستم باز هم به همین روش با یک دو ریالی دیگر من بر کنار می شوم. تمام دنیای من با شش ریال ساقط می شود. واقعا آدم مخلصی است. به هر حال این خودش مثنوی هفتاد من است.
تقسیر مکتوب
ما یک تفسیر داریم تقسیر ملفوظ، لفظ است. و یک تفسیر داریم، تفسیر مکتوب، تفسیری که در کتاب ها می نویسند. علامه طباطبایی را خدا رحمت کند. تفسیر المیزان آبروی شیعه است. مرحوم شهید مطهری می فرماید: من می توانم مدعی شوم که در قرن ما تفسیری به قدرت و قوت آن نوشته نشده است. بسیار بسیار پر معنا و پر متن است. به این نوع تفسیر، تفسیر مکتوب می گویند.
تفسیر محسوس
بله در کربلا تفسیر مکتوب نبود؛ جزوه ای که نوشته نشد وقت نبود. تفسیر ملفوظ هم نبود، منبر، کرسی و صندلی نبود؛ اما ما یک قسمی دیگر از تفسیر داریم و آن تفسیر محسوس و معمول است. تفسیر محسوس به چه معنی است؟ به این معنی که برخی ازآیات قرآن نه شخصی سخنی در مورد آن ها زد و نه شخصی در مورد آن ها کتابی نوشت، بلکه در کربلا به آن عمل شد. متوجه منظورم شدید؟ متولد شد ولی نه با گفتار و کتاب بلکه با عمل و حس آیه متولد و زاییده شد.
کربلا تفسیر محسوس «أَقیمُوا الصَّلاه»
بردران و خواهران تصور بفرمایید بشمارید ما چند آیه در مورد «أَقیمُوا الصَّلاه»، «أَقیمُوا الصَّلاه»، داریم. چند هزار صفحه از اول صدر اسلام در مورد این آیات اقامه نماز، برپایی نماز، اهمیت نماز نوشته شده است. چند هزار ساعت سخنرانی در مورد این آیات بیان شده است. خیلی هم خوب است. خدا ان شاالله جزای خیر به این عزیزان بدهد؛ اما خدا خیر زیادی هم به سعید بن عبدالله حنفی بدهد که وقتی صف نماز برپا شد سینه سپر آمد و جلوی امام حسین (ع) قرار گرفت و هفت هشت ده تا تیر را به سینه و سر و چشم و بازو خرید. «کان لا یأتی إلى الحسین علیه السّلام سهم إلاّ اتّقاه بیده» تیری به طرف حسین بن علی (ع) پرتاب نشد مگر اینکه زهیر، سعید این ها را با دست با سر می گرفتند. [۴]
من از شما سؤال می پرسم: این اقامه نماز شد یا نشد؟ اما نه کسی حرفی از نماز زد و نه کسی خطی از نماز نوشت. سعید فقط آمد در کربلا مقابل [و سپر] امام حسین (ع) ایستاد و نماز را اقامه کرد، نماز را زنده کرد. و وقتی آن ساعت آخر در دامان امام حسین هم افتاد، ولو شد، تازه هنوز دغدغه اقامه نماز را هم دارد: «أوفیت یا اباعبدالله» وفا کردم؟ وظیفه ام را انجام دادم؟ خوب بود؟ امام هم جواب جانانه ای داد چون این سؤال مملو از معرفت است فرمود: «نعم انت أمامی فی الجنه» بله تو در بهشت پیش روی من هستی. خیلی حرف، حرف بلندی است. اگر امام حسین (ع) این حرف را نمی زد، هیچ احدی جرأت نداشت بگوید در بهشت، پیش روی امام حسین (ع)، سعید است.
چقدر این تفسیر، تفسیر زیبایی است، چقدر زنده است، چقدر مواج است، این تفسیر چقدر شیرین است.
تفسیر آیه های عفو به روایت کربلا
آیه در مورد عفو و بخشش نداریم؟ شما بهتر از بنده بلدید ده ها آیه در مورد عفو و بخشش داریم: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا» [۵] ای مردم ببخشید، ای مردم از همدیگر چشم پوشی کنید «وَ الْعافینَ عَنِ النَّاس» [۶] ‏بله این تفسیر، تفسیر حسین (ع) است. هیچ کس زیباتر از امام حسین (ع) این آیات را تفسیر نکرده است. وقتی همه درهای عالم به روی اباعبدالله (ع) به ظاهر بسته است، آن کسی که در آن کنج و در بن بست به ظاهر امام حسین (ع) را قرار داده است، یعنی حّر (که امشب را هم به او نسبت می دهند، بعضی ها روضه حر می خوانند)، می آید و در برابر امام حسین (ع) می ایستد، در سوخته ترین ساعت، یعنی هیچ آن ساعت به درد نمی خورد، در دقیقه صد، نه نود، می آید در برابر امام حسین [میایستد] «أنا صاحبک الَّذِی حبستک عن الرّجوع، و سایرتک فِی الطّریق» [۷] من آنی بودم که راه را بر تو بستم و «سایرتک» من تو را اینجا آوردم. راست هم می گوید؛ اما «واضعا یده الی رأسه» دست بر سر آمد. خیلی حرف است. برگشت حر را برادران ساده نپندارید کار حر، کار خیلی خیلی عجیبی بود. سی و خورده ای هزار نفر را روبروی رقیه قرار داده است. شما تصور کنید سی و سه هزار نیزه را یک دختر دو، سه ساله ببیند، حر باعث و بانی اش بود. از نظر نظامی اگر حر امام را رها می کرد، امام جای دیگر می رفت، حالا کار نداریم به اینکه تقدیرات چه بوده است، من این ها را نمی گویم؛ اما این همه سپاه را حر در حقیقت به روی خانواده اباعبدالله (ع) نشاند، این همه گریه، اینهمه وحشت. شما دو سه نفر بریزند در خانه تان شب ببینید چه بلایی سرتان می آید، این همه مردان خشن، بی رحم، جانی و جنایتکار، در برابر هفت هشت ده نفر، بیست نفر، سی نفر آدم قرار بگیرند، بگویند می خواهیم شما را بکشیم. راست راست همین حر زنده زنده آمد در برابر امام حسین (ع) به او گفت که [تو را خواهیم کشت] که نهیب محکمی امام حسین (ع) به سینه حر زد گفت: «أ فبالموت تخوفنی؟ هیهات طاش سهمک و خاب ظنک» [۸] این ها را زینب دیده، این ها را رقیه شنیده، این ها را سکینه و رباب دیده اند. «طاش سهمک و خاب ظنک» من از مرگ نمی ترسم. وعده های کشتن دادند، بحث خون بود، بحث شوخی هم نبود فیلم هم نبود. «ان نفسى لأکبر من ذلک و همتى لأعلى من أن أحمل الضیم خوفا من الموت» همت من خیلی بلند تر از آن است که زیر ستم بروم. نه من نمی روم، من محکم ایستاده ام.
اما همین حری که این همه به ظاهر در حق اباعبدالله (ع) جنایت کرد، وقتی بر می گردد یک جمله می گوید، می گوید: «هَلْ لِی مِنْ تَوْبَه» من برگشتم، قبولم می کنید؟ یکی دوتا نکته امام می گوید، می گوید: «تَابَ اللَّهُ عَلَیْک» [۹] ‏ تاب صیغه ماضی است یعنی خدا تو را بخشید، در راه بودی [بخشیده شدی]. «ارفع رأسک إنزل بنا» سر را بالا بگیر، خودت پایین بیا، چرا روی اسبی؟ بیا ما خدمت تو باشیم. گفت نه من سواره باشم بهتر است از اینکه بیایم. دیگر خجالت امانم نمی دهد. مدال حریت را هم همین حر می گیرد. برادران خواهران، یک جمله را امشب باهم مرور کنیم، در هیچ مقتلی نوشته نشده که امام سرزنش کرد حر را، اصلا. هر کس پیدا کرد پیش من جایزه دارد. یک خط پیدا کردی پیش من، جایزه خوب داری که امام به حر گفته باشد: این موقعی بود آمدی؟! چه کاری بود کردی؟! فریادهای امام بر سر حر زمانی بود که حر لشکر داشت، اما وقتی حر بی کس و کار شد، آمد در برابر امام، هیچ حرفی امام به او نزد. فقط به او گفت «ارفع رأسک» سرت را بالا کن خجالت نکش.
خوب می گوید دکتر مجاهدی، به امام حسین (ع) می گوید،
قادر به وصف ابر مردی تو نیست          غیرت فقط، گذشت فقط، ابتلا فقط
از حر مجال شرم گرفته است خنده ات       یعنی که از تو شکوه ندارم بیا فقط
من می خواهم تو بیایی، تو بیا. امام از حر بدتر را هم بخشید، به ابن سعد گفت: «یابن سعد! کن معی فانه اقرب لک من الله» [۱۰] بیا بابا با هم بهشت برویم، این طوری بیشتر می چسبد. می شود آدم اینقدر دل بسوزاند؟ می شود آدم برای قاتلش که روی سینه اش نشسته است هم در رویش بخندد؟ چه خوب می گوید متنبی می گوید:
إذا کانت النفوس کبارا       تعبت فی مرادها الاجسام
وقتی یک روحی بزرگ باشد، برای دشمن هم می میرد. به خدا اگر این ده دقیقه کربلا را، همین مکالمه بین امام و حر را، شاید پنج دقیقه بوده است، شاید دو دقیقه بوده است، ما چه می دانیم، به خدا اگر در زندگی های اجتماعی ما، سرازیرش کنند خیلی از زن و شوهر ها طلاق نمی گیرند. والله و بالله. خیلی از خواهر برادرهایی که سالیانی است با هم قهرند، به خدا این ها از حر بدتر نیستند، با هم آشتی می کنند. خیلی از عمو زاده ها و عمه زاده ها و این فامیل هایی که الان با همدیگر قهر هستند به خاطر چیزهای پوچ، بیخود. زندگی ها به همدیگر جوش می خورد.
بیایید یک مقدار آستانه تحملمان را بالاتر ببریم، بیایید اینقدر مو را از ماست بیرون نکشیم. این قدر انگشت در چشم همدیگر فرو نبریم. حسینی شویم. اصلا این پرده ها، این لباس های مشکی، این نوحه خواندن ها، این سینه زدن ها این منبر رفتن ها یعنی همین، یعنی اگر حری هم در زندگی من آمد، من می گویم: «تَابَ اللَّهُ عَلَیْک … أَنْتَ حُرٌّ کَمَا سُمِّیتَ فِی الدُّنْیَا» [۱۱] چه می خواهم بگوییم، می خواهم بگوییم: آیا کسی زیبا تر از حسین بن علی (ع) این آیات را تفسیر کرد؟ «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا» امام حسین علیه اسلام یک خط هم تفسیر ننوشت. سخنرانی هم نکرد. واژه عفو را هم به کار نبرد. تنها به صورت عملی و محسوس حر را بخشید. این هم یک نوع تفسیرمی شود؛ اما چه تفسیری؟ تفسیر محسوس، نه مکتوب و نه ملفوظ.
شهدا بهترین مفسران قرآن کریم
خیلی ها می گویند دل به دنیا نبندید. خواهران، برادران و جوانان من این ها را به صورت کد به شما می گویم. شما از امشب به این فکر کنید که چند هزار آیه در کربلا می توانید استخراج کنید. گل به گل کربلا تفسیر قرآن است. اولین مفسر عالم در زمینه [آیه ای که خواهم خواند] خصوصا شهدا هستند. گل این شهدا، شهدای کربلا هستند. «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» [۱۲] آیه قرآن می فرماید: یک مردان مردی هستند که نه بیعی، نه تجارتی، نه سودی، نه دکانی، نه سکه ای، نه ارزی و نه دلاری و نه لوازم خانگی و نه احتکاری زیر زانو های آنها را سست نمی کند. اصلا، اصلا فقط و فقط «یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار» می ترسند از روزی که قیامت است. از شما بپرسم: این ها چه کردند؟ در تاریخ آماده است که امام حسین علیه السلام بالای سر هفت یا هشت نفر از شهدا توانست برود و سر آنها را به دامن بگیرد و بوسه ای به صورت آنها بزند و بازگردد. باقی شهدا را به خاطر جنگ نرسید. یکی از آن شهدایی که امام حسین علیه السلام به بالای سر او رفت و سر او رادر دامن خود گذاشت مسلم بن عوسجه بود. دقت کنید شما چقدر زیبا در خون خود غلطیدند اما قرآن را تفسیر کردند. [تفسیر] محسوس، وقتی بالای سر مسلم آمد این آیه را خواند: «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه»‏ [در این میان حبیب نیز خود را به امام و مسلم بن عوسجه می رساند. حبیب سلام کرد.] مسلم در خون می غلتد و یک جمله می گوید. «فَقَالَ لَهُ قَوْلًا ضَعِیفاً» با یک صدای بریده، بریده ای که دیگر [نفس های آخر هست] با دست خود اشاره ای به امام حسین علیه السلام کرد و با چشمان خود به حبیب می گوید: «فإّنى اُوصیک بهذا، فقاتل دونه حتى تموت» [۱۳] به تو سفارش می کنم که مراقب این آقا باشی. «حتى تموت» برای حسین بمیر. در رکاب حسین بمیر. این نیز تفسیر آیه قرآن است. «یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ» این تفسیر این جای قرآن است که دل به زخارف دنیا نبندید تا برای همیشه ماندگار شوید.
شهدا بهترین مفسر قرآن هستند. شهید حججی با آن سر بریده و لب های خشک، ترس از خدا و عزت در برابر دشمان را نشان داد و بهترین مفسر قرآن بود. شهید حاجی وند قیاسی نیز به همین شکل بود. بنده هر وقت این سطر از تفسیر و یا وصیت نامه ای که این بزرگوار نوشته است را می خوانم از این همه عزت و این همه حقارتی که این جاست خجالت می کشم. ایشان نوشته است که من دوست دارم از جنازه ام به اندازه ای بازگردد که تشییع کنندگان زیر تابوت من اذیت نشوند. به خدا گفتن این جمله برای آدم خیلی سخت است. یک دنیا، یک دریا و یک صحرا در این مطلب است. «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه»‏ این افراد اصلا به لهو نیافتادند بلکه واقعی فکر کرده اند. بازیچه نبوده اند.
کربلا تفسیرگر آیات عزت
آیات عزت. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین‏» [۱۴] خواستگاه تفسیری عزت در کربلا است. همه آیات قرآن را شما یک جا قرار دهید یک صحنه از کربلا آن را تفسیر می کند. این جمله را شما جوانان گوش کنید، ما در این زمانه نیاز به عزت داریم. ما در زمانی زندگی می کنیم که کیان و ریشه و فرهنگ ما را هزاران کانال و شبکه، سایت، اینترنت و ماهواره ها گرفته اند و در حال بمباران اطلاعاتی ما هستند. هزاران هزار ساعت، ساعت تولید می شود برای بمباران ما و انداختن عزت فرهنگی ما، به هوش باشید. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ» صدوق می نویسد وقتی حسین بن علی را در گودی قتلگاه دیدند «أُصِیبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (ع) وَ وُجِدَ بِهِ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بضعا [بِضْعٌ‏] وَ عشرین [عِشْرُونَ‏] طَعْنَهً بِرُمْحٍ أَوْ ضَرْبَهً بِسَیْفٍ أَوْ رَمْیَهً بِسَهْمٍ فَرُوِیَ أَنَّهَا کَانَتْ کُلُّهَا فِی مُقَدَّمِهِ لِأَنَّهُ (ع) کَانَ لَا یُوَلِّی» [۱۵] سیصد و بیست و اندی زخم به بدن حسین علیه السلام بود اما همه در جلوی بدن شریفش، چرا؟؛ زیرا اصلا پشت به دشمن نمی کرد. آفرین به این عزت، این نیز عزت است. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین‏» زیباتراز این با این زخم ها می شود تفسیر عزت کرد؟ «سید أهل الإباء الذی علم الناس الحمیه و الموت تحت ظلال السیوف اختیارا له على الدنیه أبو عبد الله الحسین بن علی بن أبی طالب ع عرض علیه الأمان و أصحابه فأنف من الذل» [۱۶] ‏ ابن ابی الحدید در هشت قرن پیش چه می گوید: آقای همه عزتمندان عالم، آقای همه ستم ستیزان عالم حسین بن علی (ع) است که در زیر سایه شمشیر ها اختیاراً جان داد چرا؟ چون امان نامه به او دادند نپذیرفت؛ «فأنف من الذل» حسین (ع) مردن را یاد مردم داد، ابن ابی الحدید می گوید؛ مردن با عزت همه بلد نیستند مثل حسین بن علی (ع) بمیرند، همه بلد نیستند شهید شوند. گفت رفقا شهید شوید و الا می میرید. در جمله ای که دوستمان خواندند، عجب جمله ایست شهید شوید و الا می میرید؛ یعنی هنر است. عزت «کُلُّهَا فِی مُقَدَّمِهِ لِأَنَّهُ (ع)» یک جمله را دیدم از امام حسین (ع) نمی گویند در یک صحنه عجیب کربلا ای کاش بگویند، ای کاش مداح ها بگویند، ای کاش روضه خوان ها، شعرا بیارند این را که وقتی اباعبدالله (ع) بالای جنازه علی اکبر حاضر می شود (کدام جنازه، جنازه یک آقایی که وقتی می خواستند راه رفتن پیغمبر (ص) را تداعی شود نگاهش می کردند که چگونه دارد قدم برمی دارد و می گویند عجب پیغمبر (ص) زنده شد. بدنی که «فقطعوه بسیوفهم إربا إربا» [۱۷] لقمه لقمه اش کردند، ریز ریزش کردند) بله فرمود که: فتیان بنی هاشم بیایید علی را ببرید بله این جمله درسته و در مقاتل ما هم آمده؛ اما یک جمله اساسی از حسین بن علی (ع) را نمی گویند دست زینب کبری (س) را گرفت و گفت ببرید خیمه ها «فصاح الحسین علیه السلام فی تلک الحال» به بالاترین فریاد حسین بن علی (ع) صدا زد «صَبْراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبْراً یا اَهْلَ بَیْتی، لا رَاَیْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ اَبَداً» [۱۸] ای عموزادها و ای خانواده من صبر کنید شما هیچ گاه ذلت نخواهید دید؛ شما عزتمندان تاریخ هستید؛ شما ظفرمندان و پیروزمندان، فرهنگ شما برای همیشه می ماند، اندیشه شما بر تاریخ سوار است تا دامنه قیامت انسان های آزاده و آگاه و عالم شما را خواهند ستود. این زیباست؛ این فرهنگ شهید پرور است. این فرهنگ عرفان از دلش موج می زند. توحید از دلش موج می زند. «فَوَ اللَّهِ لَا رَأَیْتُمْ هَوَاناً» این «هَوَاناً» را در ذهن شریف خود داشته باشید؛ و بعد بیایید بالا سر بریده همین حسین (ع) در شام وقتی زینب کبری (س) «جِی‏ءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ ع أَمَرَ فَوُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ فِی طَسْتٍ مِنْ ذَهَب»‏ وقتی آن سر بریده را آوردند در تشت این فرهنگ خیلی به ما خدمت کرده است؛ و من این را به شما بگویم؛ هانتینگتون استراتژیست معروف آمریکایی که نود سالش است می گوید: ایرانیان را حرف نظامی با آنها نزنید بابا تا کی می خواهید آزموده را دوباره آزمایش کنید خطاست؛ این ها ریشه در کربلایی دارند که این صحنه ها برای آنها عادی است.
چند روز پیش یک مادر هفتاد و یا هشتاد ساله ای را من دیدم در تلویزیون مادر شهید کلهر؛ جنازه ایشان را آوردند، استخوان هایش را آوردند پلاکش را وقتی دادند به مادرگفت: این سند افتخار من است همین پلاک و بعد می گفت سرافراز من خوش آمدی. به خدا این ها همه درس و تفسیر معمول و محسوس آیات عزت هستند. سر بر بدن ندارد چهل یا سی و پنج سال است در خاک و در آفتاب هستند [ولی مادر شهید با این تعبیر] می گوید شهید سرافراز و سربلند من خوش آمدی.
کربلا الگوی عزت شهیدان
من یک جمله زیبا شنیدم از مادر غلامحسین دیمی گفت: یک هفته قبل از آن که بچه ام را بیاورند خواب دیدم شخصی جلو خانه ام درخت سبزی کاشته است. گفتم که این [درخت نشانه] بچه من است. این ها عجیب هستند. این ها در فرهنگ سکولار و در فرهنگ غرب به خدا گیرتان نمی آید. باید بروید و آن طرف زندگی کنید و از آن طرف برایتان بگویند که یک مقدار معنویت و عرفان غوغا می کند. فقط باید یک شخصی این مکتب را بیاورد. این که می گویند آنتوان بارا عاشق حسین بن علی (ع) است عاشق این بعد کربلا است؛ در تاریخ یک خانم می تواند بالای یک سر بریده ای قرار بگیرد و بعد اسیر نباشد، امیر هم باشد و بگوید «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السّماء» [۱۹] زمین و زمان را به دید ما تیره و تار کردی فکر کردی «نُسَاقُ کَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاء» جوانان به این جمله ها دل بدید. این شهدایی که از این مرز و بوم مثل گل رشد کردند بی خود نبود ریشه در گلزار، یک گلستان داشتند و آن بوستان کربلا است.
ماربین مورخ آلمانی می گوید به خدا غربی ها اشتباه می کنند عزاداری های شیعیان را جنون معرفی می کنند؛ این اشتباه است؛ شیعیان دارند به کل دنیا درس سیاست ورزی می دهند. شاید بعضی از شیعه ها به خاطر ثواب به روضه ها بروند؛ اما این ها خیلی حرکت ها کردند، خیلی انقلاب ها با همین کربلا رویاندند، رشد دادند.
«نُسَاقُ کَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاء» ما را مثل اسرا دارید می گردانید در کوچه ها و به ما فحش می دهند؛ «أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَیْهِ وَ بِکَ عَلَیْهِ کَرَامَه» فکر کردی ما خار شدیم؟! عجیب این «هَوَاناً» به نشانی آن «هَوَاناً» بالای سر علی اکبر (ع) «فَوَ اللَّهِ لَا رَأَیْتُمْ هَوَاناً» شما هیچ وقت خار نیستید. بالای سری که در تشت طلا بود [زینب (س) چنین با عزت سخن می گوید] مرحوم شوشتری می نویسد: آن ملعون با چوب خیزران دو دندان از امام حسین (ع) را شکست قابل تصور هست برایتان یک خانمی [در چنین شرایطی] بلند شود و بگوید من خار نیستم و خطاب به ابن زیاد بگوید: آرام آرام ای جاهل ای نادان چقدر بی باکانه و بدون تدبیر حرف می زنی «إِنِّی لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ» ‏من تو را پشیزی هم حساب نمی کنم «وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ وَ أَسْتَکْبِرُ تَوْبِیخَک» [۲۰] من همیشه تو را خواهم کوبید و این جمله را در خاطر بسپارید و من بحثم را تمام کنم. «فانظر لمن الفلج یومئذ» [۲۱] باشد بینیم چه کسی فلج است، چه کسی فلج تاریخ است و چه کسی در زباله دان تاریخ دفن می شود و چه کسی در صدر و اوج تاریخ می نشیند و تا دامنه قیامت همه عاقلان، عالمان، آزادگان می گویند حسین، حسین، حسین … . و در مقابل، نام شما کجاست؟! رای شما کجاست؟! عدد شما کجاست؟! اینها هیچ و پوچ است.

 

صوت سخنرانی:

حجة الاسلام و المسلمین عبداللهی - سخنرانی
24.4 MiB
97 Downloads
اطلاعات بیشتر

 


 
۱. توبه:۱۱۹.
۲. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش۴۴.
۳. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص۴۶۸.
۴. درباره شهادت سعید، سید بن طاووس می نویسد:
قَالَ وَ حَضَرَتْ صَلَاهُ الظُّهْرِ، فَأَمَرَ الْحُسَیْنُ (ع) زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ و سَعِیدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِیَّ أَنْ یَتَقَدَّمَا أَمَامَهُ بِنِصْفِ مَنْ تَخَلَّفَ مَعَهُ، ثُمَّ صَلَّى بِهِمْ صَلَاهَ الْخَوْفِ. فَوَصَلَ إِلَى الْحُسَیْنِ (ع) سَهْمٌ، فَتَقَدَّمَ سَعِیدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِیُّ، وَ وَقَفَ یَقِیهِ بِنَفْسِهِ مَا زَالَ وَ لَا تَخَطَّى حَتَّى سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ هُوَ یَقُولُ: اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنَ عَادٍ وَ ثَمُودَ، اللَّهُمَّ أَبْلِغْ نَبِیَّکَ عَنِّی السَّلَامَ، وَ أَبْلِغْهُ مَا لَقِیتُ مِنْ أَلَمِ الْجِرَاحِ، فَإِنِّی أَرَدْتُ ثَوَابَکَ فِی نَصْرِ ذُرِّیَّهِ نَبِیِّکَ، ثُمَّ قَضَى نَحْبَهُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ، فَوُجِدَ بِهِ ثَلَاثَهَ عَشَرَ سَهْماً سِوَى مَا بِهِ مِنْ ضَرْبِ السُّیُوفِ وَ طَعْنِ الرِّمَاحِ. (اللهوف:، ص۱۶۵)
نیز درباره شهادت عمرو بن قرظه انصاری نوشته اند:
قال السید «ره»: فخرج عمرو بن قرظه الأنصاریّ فاستأذن الحسین علیه السّلام فأذن له، فقاتل قتال المشتاقین إلى الجزاء، و بالغ فی خدمه سلطان السماء، حتّى قتل جمعا کثیرا من حزب ابن زیاد و جمع بین سداد و جهاد، و کان لا یأتی إلى الحسین علیه السّلام سهم إلاّ اتّقاه بیده، و لا سیف إلاّ تلقّاه بمهجته، فلم یکن یصل إلى الحسین علیه السّلام سوء حتّى اثخن بالجراح فالتفت إلى الحسین علیه السّلام و قال: یا ابن رسول اللّه اوفیت؟! قال: نعم أنت أمامی فی الجنّه، فاقرأ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله منّی السلام، و أعلمه أنّی فی الأثر، فقاتل حتّى قتل رضوان اللّه علیه. (اللهوف:، ص۱۶۲)
۵. نور:۲۲.
۶. آل عمران:۱۳۴.
۷. اللهوف، ص۱۵۹.
۸. احقاق الحق، ج۱۱، ص۶۰۱.
۹. الأمالی( للصدوق)، النص، ص۱۵۹.
۱۰. مقل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۳۴۷.
۱۱. الأمالی( للصدوق)، النص، ص۱۵۹-۱۶۰.
۱۲. نور:۳۷.
۱۳. بر اساس تتبع صورت گرفته در منابع، این آیه یافت نشد و در نقل مشهور، امام (ع) آیه ۲۳ سوره احزاب را بر بالین مسلم قرائت کرده اند: خَرَجَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَهَ فَبَالَغَ فِی الْجِهَادِ وَ صَبَرَ عَلَى الْجِلَادِ حَتَّى سَقَطَ وَ بِهِ رَمَقٌ فَرَقَّ لَهُ الْحُسَیْنُ وَ قَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ یَا مُسْلِمٌ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا عَزَّ عَلَیَّ مَصْرَعُکَ یَا مُسْلِمُ أَبْشِرْ بِالْجَنَّهِ فَقَالَ لَهُ قَوْلًا ضَعِیفاً بَشَّرَکَ اللَّهُ بِخَیْرٍ. فَقَالَ حَبِیبٌ لَوْ لَا أَنِّی فِی الْأَثَرِ لَأَحْبَبْتُ أَنْ تُوصِیَ إِلَیَّ بِمَا یُهِمُّکَ فَقَالَ أُوصِیکَ بِهَذَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ ع‏. (اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص۱۰۷؛ وقعه الطف، ص۲۲۵)
۱۴. منافقون:۸.
۱۵. الأمالی( للصدوق)، النص، ص۱۶۴.
۱۶. شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج‏۳، ص۲۴۹.
۱۷. بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۵، ص۴۴.
۱۸. اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص۱۱۵.
۱۹. همان، ص۱۸۱.
۲۰. همان، ص۱۸۴.
۲۱. همان، ص۱۶۱.

 

 

پاسخ دهید